شهید نورورزعلی زارعی

ردم با چشمانی اشکبار و با دلی پر از غم پیکر شهید را با احترام تمام که لایق شهیدان است در کنار همرزمانش مسیح اله زارعی وناصر زرگران به خاک سپردند.

شهید نوروز علی زارعی در سال ۱۳۴۷ در خانوده ای مذهبی در روستای کوزره بدنیا آمد .

ویژگیهای فردی و اخلاقی شهید:

شهید بزرگوار از همان دوران کودکی دیندار و نماز خوان بود .از سن هشت سالگی نماز خواندن را آغاز کرد . همیشه از پدر ومادرش می خواست که اورا برای نماز صبح بیدار کنند.خانواده را بسیار دوست داشت.به خواهر و برادرانش عشق می ورزید و آنها را بسیار دوست داشت . جوان فعال وبا هوشی بود.همیشه جویای حال اقوام وخویشان بود.به مردم   ضعیف روستا بدون هیچ چشمداشتی کمک می کرد . مهربان و خوش اخلاق بود.

او کشاورزی می کرد.اما کابینت سازی و جوشکاری را نیز در همدان وکرج یاد گرفته بود.یک مغازه جوشکاری آماده کرده بود که در کنار کشاورزی در آنجا مشغول بود . جوان با استعداد وبا سلیقه ای بود.همیشه کمک حال پدر بود . راضی نبود پدرش به کار کشاورزی بپردازد . می گفت خودم تمام کارها را انجام می دهم.

تا کلاس پنجم درس خوانده بود.در مدرسه دانش آموز فعالی بود.دربرگزاری مراسم وکارهای مدرسه کمک می کرد. با معلمان ودانش آموزان رابطه خوبی داشت.

بیشتر اوقات در پایگاه بسیج روستا برای برقراری دعای کمیل و توسل حضور داشت.آموزشهای مقدماتی را از پایگاه نجف اشرف روستا شروع کرد.به فرمان امام (ره) به بسیج پوسته و به  فرمان او هم در جنگ شرکت کرد وعازم جبهه شد.

خاطرات جانبازاسلام کربلایی حسن جعفری درباره شهید:

آن زمان من ۳۷ سالم بود . در سال۱۳۶۴ یعنی مورخه ۵/۱۰/۱۳۶۴ از طریق سپاه همدان ،برای آموزش نظامی به منجیل در شمال ایران اعزام شدیم.پس از ۴۵ روز آموزش نظامی به همدان برگشته ودوباره بعد از سه روزبه جبهه جنوب اعزام شدیم.از دزفول به جنوب اهواز جبهه بستان رفتیم.با تغییر وتحولاتی که در منطقه جنگی ایجاد شده بود ،برای کمک به سایر رزمندگان به خرمشهر رفتیم کنار رود اروند.

خدا رحمت کند نوروز علی را می گفت: خیلیها به من گفتند نباید به جنگ بری ،ولی من برای اسلام وخدا آمدم.پدرم هم موقع اعزام به من می گفت خانواده را به چه کسی می سپاری؟ یادم میاد گفتم به خدا می سپارم.

شهید نوروز علی خیلی خوش صحبت وشوخ طبع بود.می گفت من دوست ندارم اسیر شوم اگر بنا باشد اسیر شوم کاری می کنم که عراقیها شهیدم کنند.مغازه جوشکاری داشت ،می گفت اگه برگردیم روستا هر کاری داشته باشی برات مجانی انجام میدم.کلا روحیه جوانمردی داشت

ما نیروی پشتیبانی بودیم ولی به راحتی عراقیها با گلوله های تانک وتوپ مقر ما را می توانستند هدف قرار دهند.روزی که نوروز علی به شهادت رسید غروب غمناکی بود .خورشید کم کم پشت درختان نخل پنهان می شد.من غذا  گرفته برای شام در سنگر گذاشته بودم. حالا سه نفر بودیم که وضو می گرفتیم برای نماز مغرب واشاء.گلوله تانک ناگهان در نزدیکی ما به زمین خورد.گرد وغبار بعد صدای وحشتناک همه جا را فرا گرفت.بعد از مدتی من به هوش آمدم.مجروح شده بودم بخاطر خونریزی وشدت درد دوباره بی هوش شدم.بعد از اندکی که به هوش آمدم دیدم یکی در کنارم افتاده واز سرش ترکش خورده بود.او شهید نوروز علی بود که به شهادت رسیده بود.نفر بعدی مجید فارسی که بچه ملایر بود از ناحیه شکم مجروح شده بود.

حالا من که از مچ پا وران وشکم مجروح شده بودم .لحظات سختی بود.ما سه نفربا هم دوره آموزشی را طی کرده بودیم وتا آخرین لحظه نیز با هم بودیم.روز جدایی فرا رسیده بود .ما را به پشت جبهه ،اهواز انتقال دادند .از سرنوشت مجید فارسی اطلاعی پیدا نکردم.من دوست دیگری داشتم بنام محمد امیری ،اهل روستای عربلو بود بعدا در سال ۶۵ به شهادت رسید.

 بعد مجروحیت ۱۵ روز دربیمارستان اصفهان بودم که تمام ترکشها را از بدنم خارج کردند.در بیمارستان اصفهان بودم که پدر شهید به من زنگ زد.ایشان از من حال پسرش را می پرسید.گفتم :اطلاعی ندارم .در شهر اهواز از هم جدا شدیم.

بعد پانزده روز که به روستا برگشتم .نوروز دیگر نبود.او شهید شده بود وروح والای اوبه روح شهدای کربلا پیوسته بود.او با تمام خوبیهایش در کنار دوستان شهیدش درکنار امامزاده خاتون برای همیشه آرمیده بود.یادش گرامی باد.

در آخر می خواهم سلام مرا به شهیدان عزیز ودوستان جانبازم برسانید.

این شهید گرانقدر در روز۲۵/۱۱/۱۳۶۴ در عملیات ولفجر هشت به شهادت رسید.روز۲۹/۱۱/۶۴ مردم منطقه قهاوند همراه مردم روستای کوزره پیکر پاک شهید را از جلوی بسیج  سپاه قهاوند تا روستا همراهی کردند.مردم با چشمانی اشکبار وبا دلی پر از غم پیکر شهید را با احترام تمام که لایق شهیدان است در کنار همرزمانش  مسیح اله زارعی وناصر زرگران به خاک سپردند.

خانواده شهید –پدر بزرگوار ایشان که بعد از سه سال دار فانی را وداع گفتند-با صدای بلند ورسا هنگام خاکسپاری،اعلام کردند که ما این شهید را به محضر بزرگوار امام زمان (عج) ورهبر معظم انقلاب تقدیم کردیم.

قسمتی از وصیتنامه شهید:

دل تنگ من نباشید.من برای خدا در اینجا هستم.پدر خوبم: به برادر و خواهرانم بگویید که نماز بخوانند وروزه بگیرند.ومتعهد به احکام اسلام باشند.به مادرم بگویید برای من گریه نکند و بداند که من برای راه اسلام اینجا هستم.برای امام دعا کنید.

گفته بود که وسایل کارگاهش بعد شهادت فروخته شود وبرای کمک به جبهه خرج شود.

یادش گرامی و پر رهرو باد …

/ 0 نظر / 17 بازدید